تاملي پيرامون فيلم طلا و مس 1.نشان دادن روابط گرم و صميمي و وفادارانه در يك خانواده مذهبي بين مادر و فرزندان، زن وشوهر، سادگي زندگي و در عين حال شيريني آن و اميد داشتن به لطف خدا، محبت به همسر و عشق متقابل بين آن و روابط مستحكم خانودگي، ترجيح اخلاق عملي بر اخلاق نظري و خصوصاً طلبه بودن سيدرضا و ... دست به دست هم دادهاند تا طلا و مس، فيلم «خوبي» براي تماشگران مذهبي و شايد هم غيرمذهبي باشد. 2.نميدانم آيا ميشود از نيت آقاي منوچهر محمدي سازنده سهگانه زيرنورماه، مارمولك و طلا و مس پرسيد يا خير؟! ايشان چه رسالتي براي خود قائل هستند كه حتماً بايد زندگي روحانيون را به تصوير بكشند؟! اگر بخواهي جانمايه تفكرات يك نويسنده يا متفكر را درك كني بايد چيزي قريب به 80 درصد آثار او را مطالعه كني، يك فيلمساز هم همينطور است. و اين سهگانه را بايد فيلم منوچهر محمدي دانست نه كس ديگر! شايد يكي از خوبيهاي طلا و مس اين باشد كه «حقّه» ندارد، به جز نشاندادن صحنه مرگ دو نفر در بيمارستان و ايجاد اين ذهنيت كه زهرا سادات ميميرد، كه در آخر چنين نميشود. ولي آيا «حقه» فيلم همين است؟! 3.طلا و مس فيلم خوبي است؛ نشان ميدهد كه يك طلبه مهربان است، انعطافپذير است، از همه مهمتر انسان است چون مردم تا قبل از اين تصور ميكردند كه طلبه انسان نيست. به بچهها علاقه دارد و يك گرگ نيست. اخلاق عملي را آموزش ميدهد، طلبه هم ميتواند -مانند بقيه مردم- بدون آموزش وحي رشد كند و الخ. ولي اي كاش اين همه خوبي در خدمت يك بدي بزرگ نبود. 4.كارگردان خداي فيلم است، يعني هيچ اتفاقي و صحنهاي نيست كه علي رغم ميل باطني او و يا سهوا اتفاق بيافتد. طلبهاي از شهر ديگري براي درس اخلاق سيد رحيم به تهران ميآيد و هيچ درس ديگري هم به جز درس اخلاق ندارد! هر كس كه كمي با فضاي طلبگي آشنا باشد ميداند كه اولاً در حوزهها چيزي به عنوان درس اخلاق وجود ندارد، ثانياً هيچ طلبهاي فقط يك درس ندارد كه آنهم فقط اخلاق باشد! آيا آقاي محمدي هيچ آشنايي با فضاي طلبگي ندارد؟! اگر ندارد به چه حقي فيلمي درباره روحانيون ميسازد؟! او خيلي هم خوب فضاي طلبگي را ميشناسد و بسيار هم در زندگي طلاب بودهاند، اصلاً پدر ايشان روحاني است! پس اين فرض سادهلوحانه باطل است. شما اگر فيلم را در يك جمع عمومي از مردم تماشا كرده باشيد شاهد شليكهاي خنده و گريههاي گاه و بيگاه آنها بودهايد. شليكهاي خنده براي كجاي داستان است و مردم به چه كسي ميخندند؟! چرا بايد اميرعلي به صورت سيدرضا ادرار كند؟! چرا هر وقت كه سيد رضا مشغول كاري است بايد صداي كارتون تام و جري بيايد؟! چرا وقتي پرستار ميگويد «معلوم نيست چه بلايي بر سرش آوردي؟» و يا «حاجآقا چندتا دارين؟» سيد رضا عين هالوها بايد او را نگاه كند و يا يك جواب پرت بدهد؟! چرا صحنهي كشيدن پردها توسط سيدرضا بايد به طرز طنزآلوده در همه جاي فيلم تكرار شود؟! چرا وقتي دوستش بار ميزند سيد رضا بايد پشت وانت بشيند؟! چرا رئيس مدرسه بايد مردي خشك و بيمنطق با سابقه بازي طنز و احمقانه-كه همان مدير مدرسه زيرنورماه است-باشد؟! كجاي فيلم سير اخلاق نظري به اخلاق عملي است؟! اخلاق نظري كجاي فيلم است؟! محمدي با تجربه مارمولك فهميده است كه نبايد همه چيز را صاف و پوست كننده تحويل مخاطب بدهد. عقدهها و دقدليهاي محمدي از روحانيت همانهايي است كه در مارمولك است، فقط اين بار سادهلوحان ساكت ميشوند و به جاي لغو مجوز پخش آن، به او جايزه ميدهند و ميشود نمونه موفق سينماي ديني! 5.وقتي سروش به گلآقا گفت چرا كاريكاتور آخوند را نميكشي؟ گلآقا گفت آخوند، آقاي فرهنگ من است، من آقاي فرهنگ خودم را مسخره نميكنم! و سروش گفت اين كار را من ميكنم! سروش سه مشكل جدي با روحانيت دارد؛ ارتزاق، قداست و ولايت. و اين فيلم هر سه را با هم به خورد مخاطب ميدهد! و اما «حقه بزرگ» فيلم... اين حرفي است كه در هيچ منبع ديني يافت نميشود و هيچ عالمي تا به حال بر زبان نياوردهاست! و اين تحريف و حقه بزرگ فيلم است كه در آخرين سكانس فيلم- كه حذف آن هم هيچ خللي به داستان وارد نميكند و در اصل ماجرا تمام شده است- اين حرف سراپا دروغ را به خورد مخاطب ميدهد! آن ولايتي كه شرط قبولي عمل است ولايت ولي الله اعظم است و يك معناي سياسي است، تمام حرف ما بر سر جمله «من كنت مولاه» همين است*. اين همان حقه بزرگ است، حال اگر برگرديم و چيزهايي كه به عنوان خوبيهاي طلا و مس نام برديم نگاه كنيم ميبينيم كه همه آنها را هم سالم و بيغرض نزدهاست! چرا صحبتهاي استاد اخلاق را بايد سيد مهدي شجاعي بنويسد؟! نويسنده نميتواند حداقل صوت يك كلاس اخلاق حوزه را تهيه كند و گوش كند، تا فيلم هم واقعيتر باشد؟! چرا كتاب اخلاق را بايد در قفسههاي بالاي كتابفروشي جست؟! چرا كتاب بايد آن چنان قديمي و فرسوده به نظر آيد؟! چرا پرستاري كه خود توسط همسر سيد رضا از طلاق پشيمان شدهاست بايد به سيد رضا مهمترين درسهاي زندگي زناشويي را بدهد؟! چرا سيدرضا وقتي به همسرش ميگويد «دوستت دارم» غش ميكند؟! چرا زندگي خانوادگي سيد رضا اينقدر خشك است، اگر چه كه عاطفي است؟! اين فيلم نميخواهد تعارض اخلاق عملي و نظري نشان بدهد-كه هيچ جاي فيلم نشاني از اخلاق نظري ندارد-كه همانا ميخواهد همان تعارض و برتري اخلاق انساني را بر اخلاق وحياني نشان دهد! همسر سيدرضا با اينكه تحصيلكرده نيست روي دو نفر تاثيرگذار است، ولي سيدرضا گليم خودش را هم بعد از 8 سال تحصيل در حوزه نميتواند از آب درآورد! در آخر فيلم كه سيد رضا به نوعي تكامل روحي رسيدهاست وقتي همسرش قرآن را به او ميدهد تا بخواند، خطوط و كلمات قرآن را به كمك عينكاش-كه ابزار فهم اوست از دين-تار ميبيند و شروع به خواندن سورهاي از حفظ ميكند! و چرا قرآن-و اصولاً هرچه كه به دين ربطي دارد-در اين فيلم كهنه و زهوار دررفته است؟! اينكه همنامي سيدرضا و رضا مارمولك عمدي است يا خير، و خيلي چيزهاي ديگر بماند، به قدر كفايت گفته شد! شايد بايد خوشحال بود از اينكه نفاق پيچيده شده است، و اين نشان قدرت ايمان و اسلام در جامعه ماست كه اگر كسي ميخواهد اينگونه توهين و تمسخر كند به لايههاي زيرين پناه ميبرد! ||حواشي:1. اشكال ما اين است كه اگر در فيلمي يك مذهبي به تصوير كشيده شده است كه در ظاهر آدم بدي نيست ذوقمرگ ميشويم و اختيار از دست ميدهيم! آن وقت طلا و مس ميشود فيلمي كه اين بچه مسلمان لذتش را ميبرد، اين خبرگزاري -كه روزي نيست به سروش ناسزا نگويد- ميگويد طلا و مس اتفاق خوبي است در سينما(!)، يا در جاي ديگري دوباره ميگويد نمايش واقعي زندگي روحانيون است، و آن يكي مقايسه ميكند بين طلا و مس و تسويه حساب، و ديگري ميگويد كه نمونه سينماي راستين است(!)، ميگويند اتفاق فرخنده است، اين خانم چون اشكاش در آمده كلي با آن حال كرده است و به ديگران توصيهاش ميكند! 2. فيلم را در سينماي فلسطين با دوستان طلبه و عده ديگري از دانشجويان هنر و ... تماشا كرديم! بعد از فيلم هم جلسه نقد خوب و پرباري با حضور آقاي پناهيان برگزار شد، كه بسياري از حرفهاي بالا در آنجا مطرح و بحث شد. پينوشت: بَابُ بُطْلَانِ الْعِبَادَةِ بِدُونِ وَلَايَةِ الْأَئِمَّةِ ع وَ اعْتِقَادِ إِمَامَتِهِمْ - قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَى الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ ||مطالب مرتبط: ||بازتاب ها:
وقتي مردم گريه ميكنند از سر چه چيز و براي چه گريه ميكنند؟! گريه به حال روحاني خوب است يا بد؟! و آيا مردم از چيزي غير از حس ترحم است كه گريه ميكنند؟!
سكانس آخر فيلم وقتي سيد رضا پشت در مدرس نشسته است، استاد ميگويد؛ آن ولايتي كه شرط قبولي همه عبادات است دوست داشتن و محبت به خاطر خداست!!
همه اينها به كنار، جالب حوزه علميه است كه از يك طرف سروش را مرتد(!) اعلام ميكند و سويي ديگر به فيلمي كه نماينده تفكرات اوست جايزه ميدهد، و از همه جالبتر اظهار نظر برخي مراجع است! يا حرف سروش را نفميدهاند يا فيلم را!
*. آنچه عقيده اصلي شيعيان است در دو حديث زير از كتاب شريف وسايل الشيعه ج 1: ص 119 آورده شده است:
-سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ
فيلمساز مسلمانم آرزوست! درباره كتاب قانون
طلا و مس، طلاست يا مس؟! سايت مطالبه
نقدي بر نقد كافه تلخ
| Design By : Night Skin |



